| ۱- | ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید |
| وجه می میخواهم و مطرب که میگوید رسید؟ | |
| ۲- | شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام |
| بار عشق و مفلسی صعب است، می باید کشید | |
| ۳- | قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت |
| باده و گل از بهای خرقه می باید خرید | |
| ۴- | گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش |
| من همی کردم دعا و صبح صادق میدمید | |
| ۵- | با لبّی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ |
| کز کریمی گوییا در گوشه یی بویی شنید | |
| ۶- | دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک |
| جامه یی در نیکنامی نیز می باید درید | |
| ۷- | آن لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت |
| وان تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید؟ | |
| ۸- | عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق |
| گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید | |
| ۹- | تیر عاشق کُش ندانم بر دل حافظ که زد |
| این قدر دانم که از شعر تَرَش خون میچکید |
