Menu

غزل شماره ۲۳۶

234

۱- الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکّر ز منقار
۲- سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار
۳- سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را ازین معمّا پرده بردار
۴- به روی ما زن از ساغر گلابی
که خواب آلوده‌ایم ای بخت بیدار
۵- چه ره بود این که زد در پرده مطرب
که می‌رقصند با هم مست و هشیار
۶- از این افیون که ساقی در می‌افکند
حریفان را نه سر ماند و نه دستار
۷- سکندر را نمی‌بخشند آبی
به زور و زر میسّر نیست این کار
۸- بیا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندک و معنی بسیار
۹- بت چینی عدوی دین و دلهاست
خداوندا دل و دینم نگهدار
۱۰- به مستوران مگو اسرار مستی
حدیث جان مگو، با نقش دیوار
۱۱- به یُمن دولت منصور شاهی
عَلَم شد حافظ اندر نظم اشعار
۱۲- خداوندی به جای بندگان کرد
خداوندا ز آفاتش نگه دار

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *