Menu

غزل شماره ۲۳۷

235

۱- عید است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار
۲- دل برگرفته بودم از ایّام گل ولی
کاری بکرد همّت پاکان روزه دار
۳- فرصت شمار عشرت و بشنو به گوش هوش
از فیض جام، قصّه جمشید کامکار
۴- جز نقد جان به دست ندارم شراب کو؟
کان نیز بر کرشمه ساقی کنم نثار
۵- خوش دولتی ست خرّم و خوش خسروی کریم
یا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار
۶- می خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد
جام مرصّعِ تو بدین دُرّ شاهوار
۷- زان جا که پرده پوشی عفو کریم تست
بر قلب ما ببخش که نقدی ست کم عیار
۸- ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تسبیح شیخ و خرقه رند شراب خوار
۹- حافظ چو رفت روزه و گل نیز می‌رود
ناچار باده نوش که از دست رفت کار

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *