Menu

غزل شماره ۲۳۸

236

۱- صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
وزوُ به عاشق بیدل خبر دریغ مدار
۲- به شکر آنکه شکفتی به کام بخت ای گل
نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار
۳- حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی
کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار
۴- جهان و هر چه درو هست سهل و مختصرست
ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار
۵- کنون که چشمه نوش است لعل شیرینت
سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار
۶- مکارم تو به آفاق می‌برد شاعر
از و وظیفه و زاد سفر دریغ مدار
۷- چو ذکر خیر طلب می‌کنی سخن این است
که در بهای سخن سیم و زر دریغ مدار
۸- غبار غم برود حال خوش شود حافظ
تو آب دیده ازین رهگذر دریغ مدار