Menu

غزل شماره ۲۴۳

241

۱- ای خرّم از فروغ رُخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
۲- از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
۳- این یک دو دم که مهلت دیدار ممکن است
دریاب کار ما که نه پیداست کار عمر
۴- تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد
بیدار گرد هان که گذشت اختیار عمر
۵- دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد
بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
۶- اندیشه از محیط فنا نیست هر که را
بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
۷- در هر طرف ز خیل حوادث کمینگهی ست
زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
۸- بی عمر زنده‌ام من و این بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
۹- حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان
این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *