Menu

غزل شماره ۲۴۶

246ok

۱- روی بنما و مرا گو که دل از جان برگیر
پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر
۲- در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ
بر سر کُشته خویش آی و ز خاکش برگیر
۳- ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش
در غمت سیم شمار اشک و رخم را زر گیر
۴- چنگ بنواز و بساز، ار نبود عود، منال
آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر
۵- در سماع آی و ز سر خرقه برانداز به رقص
ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر
۶- صوف برکش ز سر و باده صافی درکش
سیم درباز و به زر سیمبری در بر گیر
۷- دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باش
بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر
۸- میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش
بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر
۹- رفته گیر از برم وز آتش و آب دل و چشم
گونه‌ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر
۱۰- حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را
که ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *