ما بیش و کم به جاده ی پیری فتاده ایم
حسرت خور جوانی از دست داده ایم
دوران کودکی و جوانی ز دست رفت
حالی به سوی پیری و پایان جاده ایم
سودی نبرده ایم ز سرمایه ی شباب
سرمایه ای که بر سر غفلت نهاده ایم
عمر به پای ساده دلی باده خورده ایم
حالی دچار هجر و گرفتار باده ایم
با صرف باده عمر گرانمایه صرف شد
ما را ببین که تا به چه اندازه ساده ایم
تر دامنان رطوبت دامان خویش را
پنهان کنند و ما به کف باد داده ایم
هر چند نادمیم ز عمر گذشته باز
در راه اعتلای ادب ایستاده ایم
تشریح رویداد به محدوده ی غزل
طرز «جلالی» است که راهی گشاده ایم
یزد ۱۳۶۰/۱۱/۱۲
