Menu

غزل شماره ۲۴۹

246

۱- ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز
عشّاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
۲- فرخنده باد طلعت نازت که در ازل
ببریده‌اند بر قد سروت قبای ناز
۳- آن را که بوی عنبر زلف تو آرزوست
چون عود گو بر آتش سوزان بسوز و ساز
۴- پروانه را ز شمع بود سوز دل ولی
بی شمع عارض تو دلم را بُوَد گداز
۵- صوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوش
بشکست عهد چون در میخانه دید باز
۶- از طعنه رقیب نگردد عیار من
چون زر اگر برند مرا در دهان گاز
۷- دل کز طواف کعبه کویت وقوف یافت
از شوق آن حریم ندارد سر حجاز
۸- هر دم به خون دیده چه حاصل وضو، چو نیست
بی طاق ابروی تو نماز مرا جواز
۹- چون باده باز بر سر خُم رفت، کف زنان
حافظ که دوش از لب ساغر شنید راز