Menu

غزل شماره ۲۵۴

251

۱- دلم ربوده لولی وشی ست شورانگیز
دروغ وعده و قتّال وضع و رنگ آمیز
۲- فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه تقوی و خرقه پرهیز
۳- فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
۴- غلام آن کلماتم که آتش انگیزد
نه آب سرد زند در سخن به آتش تیز
۵- فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز
۶- مباش غرّه به بازی خود که در خبر است
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز
۷- بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
که در مقام رضا باش و از قضا مگریز
۸- پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
۹- میان عاشق و معشوق، هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *