Menu

غزل شماره ۲۵۶

253

۱- گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
۲- من و هم صحبتی اهل ریا؟ دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
۳- قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند
ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
۴- بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
وین اشارت ز جهان گذران ما را بس
۵- نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
۶- یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
۷- از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
۸- حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافیست
طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *