Menu

غزل شماره ۲۶۲

258

۱- اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
حریف حجره و گرمابه و گلستان باش
۲- شکنج زلف پریشان به دست باد مده
مگو که خاطر عُشاق گو پریشان باش
۳- گرت هواست که با خضر همنشین باشی
نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش
۴- زبور عشق نوازی نه کار هر مرغی ست
بیا و نوگل این بلبل غزلخوان باش
۵- طریق خدمت و آیین بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش
۶- دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار
وز آن چه با دل ما کرده یی پشیمان باش
۷- تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
۸- کمال دلبری و حسن در نظر بازی ست
به شیوه نظر از نادران دوران باش
۹- خموش حافظ و از جور یار ناله مکن
تو را که گفت که در روی خوب حیران باش