Menu

غزل شماره ۲۶۶

262

۱- فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
۲- دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آنست که باشد غم خدمتگارش
۳- جای آنست که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می شکند بازارش
۴- بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
۵- ای که در کوچه معشوقه ما میگذری
بر حذر باش که سر می شکند دیوارش
۶- آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
۷- صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرو مگذارش
۸- صوفی سرخوش ازین دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
۹- دل حافظ که به دیدار تو خو گر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *