Menu

غزل شماره ۲۶۸

264

۱- خوشا شیراز و وضع بی مثالش
خداوندا نگهدار از زوالش
۲- ز رکنآباد ما صد لوحش الله
که عمر خضر می بخشد زلالش
۳- میان جعفرآباد و مصلّی
عبیرآمیز می آید شمالش
۴- به شیراز آی و فیض روح قدسی
بخواه از مردم صاحب کمالش
۵- که نام قند مصری برد اینجا
که شیرینان ندادند انفعالش؟
۶- صبا زآن لولی شنگول سرمست
چه داری آگهی چونست حالش؟
۷- مکن بیدار ازین خوابم خدا را
که دارم عشرتی خوش با خیالش
۸- گر آن شیرین پسر خونم بریزد
دلا چون شیر مادر کن حلالش
۹- چرا حافظ چو می ترسیدی از هجر
نکردی شکر ایّام وصالش

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *