Menu

غزل شماره ۲۷۰

266

۱- یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
۲- گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
۳- گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی به منش
۴- به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
جای دلهای عزیزست به هم برمزنش
۵- گو دلم حقّ وفا با خط و خالت دارد
محترم دار در آن طرّه ی عنبرشکنش
۶- در مقامی که به یاد لب او می نوشند
سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش
۷- عِرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت
هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش
۸- هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال
سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش
۹- شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *