Menu

غزل شماره ۲۷۱

267

۱- سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
۲- شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند
هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
۳- به بانگ چنگ بگوییم آن حکایت ها
که از نهفتن آن دیگ سینه میزد جوش
۴- شراب خانگی ترس محتسب خورده
به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش
۵- ز کوی میکده دوشش به دوش میبردند
امام شهر که سجّاده می کشید به دوش
۶- دلا ، دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
۷- محل نور تجلّی ست رای انوار شاه
چو قرب او طلبی در صفای نیّت کوش
۸- بجز ثنای جلالش مساز ورد ضمیر
که هست گوش دلش محرم پیام سروش
۹- رموز مصلحت ملک خسروان دانند
گدای گوشه نشینی تو حافظا خاموش

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *