Menu

غزل شماره ۲۷۲

268

۱- هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه می بنوش
۲- لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش
۳- این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل آوردش خون به جوش
۴- گر چه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش
۵- لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش
۶- گوش من و حلقه گیسوی یار
روی من و خاک در می فروش
۷- رندی حافظ نه گناهی ست صعب
با کرم پادشه عیب پوش
۸- داور دین شاه شجاع آن که کرد
روح قدس حلقه امرش به گوش
۹- ای ملکُ العرش مرادش بده
وز خطر چشم بدش دار گوش

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *