| ۱- | دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش |
| وز شما پنهان نشاید کرد سرّ می فروش | |
| ۲- | گفت: آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع |
| سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش | |
| ۳- | وانگهم درداد جامی کز فروغش بر فلک |
| زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت: نوش | |
| ۴- | گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور |
| گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت گوش | |
| ۵- | با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام |
| نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش | |
| ۶- | تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی |
| گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش | |
| ۷- | در حریم عشق نتوان دم زد از گفت و شنید |
| زآن که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش | |
| ۸- | بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست |
| یا سخن دانسته گو ای مرد بخرد یا خموش | |
| ۹- | ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد |
| آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش |
