| ۱- | کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش |
| معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش | |
| ۲- | الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی |
| گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش | |
| ۳- | هر آنکس را که در خاطر ز عشق دلبری یاریست |
| سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش | |
| ۴- | عروس طبع را زیور ز فکر بکر می بندم |
| بود کز نقش ایّامم به دست افتد نگاری خوش | |
| ۵- | شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان |
| که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش | |
| ۶- | میی در کاسه چشم است و ساقی را بنام ایزد |
| که مستی میکند با عقل و می بخشد خماری خوش | |
| ۷- | به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه |
| که شنگولان خوشباشت بیاموزند کاری خوش |
