Menu

غزل شماره ۲۷۶

272

۱- کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش
۲- الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
۳- هر آنکس را که در خاطر ز عشق دلبری یاریست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
۴- عروس طبع را زیور ز فکر بکر می بندم
بود کز نقش ایّامم به دست افتد نگاری خوش
۵- شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش
۶- میی در کاسه چشم است و ساقی را بنام ایزد
که مستی میکند با عقل و می بخشد خماری خوش
۷- به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه
که شنگولان خوشباشت بیاموزند کاری خوش

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *