Menu

یاس کبود

یاس-کبود

کنار ساحل دریای انقلاب زده

دوید سوی من آن ماهرو شتاب زده

 

به غیر سینه ی تن از قید پیرهن آزاد

سوای سینه سراپایش آفتاب زده

 

تن چو نسترنش گشته همچو یاس کبود

ز بس برابر خورشید تن به آب زده

 

سپیدی قلل موج خیز سینه ی او

هزار برق حسد در دل حباب زده

 

سلام کردم و با مهر بوسه از دهنش

لبان بوسه ربایم ره جواب زده

 

چه کرد با من لب تشنه لعل او که شدم

ز سکر بوسه چو دیوانه ی شراب زده

 

برای بوسه ی دلخواه خود شدم ناچار

که چنگ و دست برم در دو زلف تاب زده

 

هزار شکر خدا را که چیدن گل وصل

میسرم شد از آن نوگل عتاب زده

 

مگر به خواب ببینم دوباره وصلش را

کنون قرین «جلالی» ست بخت خواب زده

 

یزد ۱۳۵۴/۸/۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *