Menu

غزل شماره ۲۸۳

279

۱- طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
۲- طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید من
گر چه سخن همی برد قصّه من به هر طرف
۳- از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که درین خیال کج عمر عزیز شد تلف
۴- ابروی دوست کی شود دست کش خیال من
کس نزده ست ازین کمان تیر مراد بر هدف
۵- چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل
یاد پدر نمی کنند این پسران ناخلف
۶- من به خیال زاهدی گوشه نشین و طرفه آنک
مغبچه یی ز هر طرف میزندم به چنگ و دف
۷- بی خبرند زاهدان نقش بخوان و لا تقل
مست ریاست محتسب باده بده و لا تَخَف
۸- صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حیوان خوش علف
۹- حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همّت شحنه نجف

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *