Menu

غزل شماره ۲۸۵

281

۱- مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
گرت مدام میسّر شود زهی توفیق
۲- جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است
هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
۳- دریغ و درد که تا این زمان ندانستم
که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
۴- کجاست اهل دلی تا کند دلالت خیر
که ما به دوست نبردیم ره به هیچ طریق
۵- بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام
تصوّریست که عقلش نمی کند تصدیق
۶- اگر چه موی میانت به چون منی نرسد
خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق
۷- حلاوتی که تو را در چه زنخدانست
به کُنهِ آن نرسد صد هزار فکر عمیق
۸- اگر به رنگ عقیق است اشک من چه عجب
که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق
۹- به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام
ببین که تا به چه حدَّم همی کند تحمیق

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *