Menu

غزل شماره ۲۸۷

283

۱- هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
۲- مرا امید وصال تو زنده میدارد
وگر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک
۳- نفس نفس اگر از باد نشنوم بویت
زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک
۴- رود به خواب دو چشم از خیال تو؟ هیهات!
بود صبور دل اندر فراق تو حاشاک!
۵- اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم
وگر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
۶- عنان مپیچ که گر میزنی به شمشیرم
سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
۷- تو را چنانکه تویی هر نظر کجا بیند
به قدر بینش خود هر کسی کند ادراک
۸- به چشم خَلق عزیز آن زمان شود حافظ
که بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *