Menu

جمعه و طوفان

جمعه-و-طوفان

هر چند حال گشت و گذاری نداشتیم

تعطیل بود و جمعه و کاری نداشتیم

 

رفتیم تا به جانب صحرا قدم زنان

تنها، چرا که همدم و یاری نداشتیم

 

آن روز خورد طرفه شکاری به تور ما

با آن که هیچ قصد شکاری نداشتیم

 

با او هنوز گرم سخن های اولین

بودیم و قصد بوس و کناری نداشتیم

 

ناگه ز باد و خاک چنان تیره شد هوا

کز تیرگی چنین شب تاری نداشتیم

 

ما هر دو آمدیم در آغوش هم چو موج

چون کشتی شکسته مهاری نداشتیم

 

طوفان فشرد پیکر ما را به روی هم

ما خود اگر چه میل فشاری نداشتیم

 

ز آن پس که شد هر آن چه نبایست رفت و گفت

ما این چنین قرار و مداری نداشتیم

 

گفتیم ز ما غبار کدورت به دل مگیر

ما اختیار گرد و غباری نداشتیم

 

ما را بهار و جمعه «جلالی» زیاد بود

یک همچو جمعه ای و بهاری نداشتیم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *