Menu

غزل شماره ۲۹۰

286

۱- شَمَمت روحِ وَدادٍ وَ شَمتُ برق وصال
بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال
۲- اَحاد یا بِجمال الحبیب قِف وَ انزِل
که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
۳- حکایت شب هجران فرو گذاشته به
به شکر آنکه برافکند پرده روز وصال
۴- بیا که پرده گلریز هفت خانه چشم
کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
۵- چو یار بر سر صلح است و عذر می طلبد
توان گذشت ز جور رقیب در همه حال
۶- به جز خیال دهان تو نیست در دل تنگ
که کس مباد چو من در پی خیال محال
۷- ملال مصلحتی می نمایم از جانان
که کس به جِد ننماید ز جان خویش ملال
۸- قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی
به خاک ما گُذری کن که خون مات حلال

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *