Menu

غزل شماره ۲۹۲


۱- به عهد گل شدم از توبه شراب خجل
که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
۲- صلاح ما همه دام رهست و من زین بحث
نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل
۳- بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم
که از سؤال ملولیم و از جواب خجل
۴- ز خون که رفت شب دوش از سراچه چشم
شدیم در نظر شبروان خواب خجل
۵- رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش
که شد ز شیوه آن چشم پرعتاب خجل
۶- تو خوبروی تری ز آفتاب و شکر خدا
که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
۷- حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت
ز طبع حافظ و این شعر همچو آب خجل
۸- از آن نهفت رخ خویش در نقاب صدف
که شد ز نظم خوشش لؤلؤ خوشاب خجل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *