Menu

غزل شماره ۲۹۳

289

۱- اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصلت نوای من به اصول
۲- قرار برده ز من آن دو سنبل رعنا
فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول
۳- چو بر در تو من بینوای بی زر و زور
به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول
۴- کجا روم، چه کنم، چاره از کجا جویم
که گشته ام ز غم و جور روزگار ملول
۵- من شکستهِ بدحال زندگی یابم
در آن نفس که به تیغ غمت شوم مقتول
۶- خراب تر ز دلِ من غم تو جای نیافت
که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
۷- دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد
بود ز زَنگ حوادث هر آینه مصقول
۸- چه جرم کرده ام ای جان و دل به حضرت تو
که طاعت من بیدل نمی شود مقبول
۹- به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول