| ۱- | هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل |
| هر کو شنید گفتا لِلّه دَرُّ قائل | |
| ۲- | تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول |
| جانم بسوخت آخر در کسب این فضایل | |
| ۳- | حلّاج بر سر دار این نکته خوش سراید |
| از شافعی نپرسند امثال این مسائل | |
| ۴- | گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم |
| گفت آن زمان که نبوَد جان در میانه حائل | |
| ۵- | دل داده ام به یاری، شوخی، کشی، نگاری |
| مرضیّهُ السّجایا ، محمودهُ الخصایل | |
| ۶- | در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت |
| و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل | |
| ۷- | از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم |
| وز لوح سینه هرگز نقشت نگشت زایل | |
| ۸- | ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است |
| یا رب ببینم آن را در گردنت حمایل |
