Menu

سنت شباب

سنت-شباب

هوس مرا به سوی خانه ای خراب کشید

رسید نوبت و کارم به انتخاب کشید

 

در آن میانه یکی بود همچو ماه منیر

که آفتاب به پیشش به رخ نقاب کشید

 

چو اختیار دل من به دست چشم منست

دلم به جانب آن ماهرو رکاب کشید

 

نرفته چند قدم سوی او شناخت مرا

به سوی خویش مرا با دو صد شتاب کشید

 

به پای خویش به خلوتسرای او رفتم

به دست خویش به پیمانه ام شراب کشید

 

بگفتمش تو و این جا چرا؟ خدا نکند

بگفت بخت بدم جانب سراب کشید

 

رقیب عشق تو و عاشق دروغی من

به این فلاکتم آن پَست لاکتاب کشید

 

من آن گلم که مرا چید دست ناپاکی

پس آنگه از ورق پاک من گلاب کشید

 

ولی بگو تو چرا این طرف کشیده شدی؟

بگفتمش که مرا سنت شباب کشید

 

من این گناه از آن می کنم که ز آتش من

چنان توئی نکشد آن چه را کباب کشید

 

گناهکار «جلالی» ست یا رقیب بپرس

ز شیخ شهر که سجاده را به آب کشید

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *