Menu

غزل شماره ۲۹۷

293

۱- مرحبا طایر فرّخ پی فرخنده پیام
خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام
۲- یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که ازو خصم به دام آمد و معشوقه به کام
۳- ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
۴- گل ز حد برد تنعّم به کَرَم رخ بنما
سرو می نازد و خوش نیست خدا را بخرام
۵- زلف دلدار چو زُنّار همی فرماید
برو ای شیخ که شد بر تن ما خرقه حرام
۶- مرغ روحم که همی زد ز سر سِدرَه صفیر
عاقبت دانه خال تو فکندش در دام
۷- چشم خونبار مرا خواب نه درخور باشد
مَن لَه یَقتُل داءُ دَنَفٌ کَیفَ یُنام
۸- تو ترحّم نکنی بر من بی دل گفتم
ذاکَ دَعوایَ وَ ها اَنتَ و تِلکَ الایّام
۹- حافظ ار میل به ابروی تو دارد شاید
جای در گوشه محراب کنند اهل کلام

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *