Menu

غزل شماره ۲۹۹

295

۱- باز آی ساقیا که هواخواه خدمتم
مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
۲- زآن جا که فیض جام سعادت فروغ توست
بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
۳- هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت
تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
۴- عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم
کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
۵- می خور که عاشقی نه به کسب است واختیار
این موهبت رسید ز میراث فطرتم
۶- من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش
در عشق دیدن تو هواخواه غربتم
۷- دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی خجسته مدد ده به همتم
۸- دورم به صورت از در دولتسرای دوست
لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم
۹- حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان
در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *