Menu

غزل شماره ۳۰۰

296

۱- بُشری اِذَ السَّلامَهُ حَلَّت بذی سَلَم
لِلّهِ حَمدُ مُعتَرِفٍ غایَهَ النَّعَم
۲- آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد
تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم
۳- از بازگشت شاه در این طرفه منزل است
آهنگ خصم او به سراپرده عدم
۴- پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال
اِنَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم
۵- می جست از سحاب امل رحمتی ولی
جز دیدهاش معاینه بیرون ندادنم
۶- در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت
اَلآنَ قَد نَدِمتَ وَ ما یَنفَعُ النَّدَم
۷- ساقی چو یار، مه رخ و از اهل راز بود
حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *