Menu

غزل شماره ۳۰۴

300

۱- فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
۲- طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که درین دامگه حادثه چون افتادم
۳- من مَلک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد درین دیر خراب آبادم
۴- سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
۵- نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
۶- کوکب بخت مرا هیچ منجّم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
۷- تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو، به مبارک بادم
۸- می خورد خون دلم مردمک چشم و سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
۹- پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *