| ۱- | مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم |
| تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم | |
| ۲- | به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری |
| به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم | |
| ۳- | نه راهست این که بگذاری مرا در خاک و بگریزی |
| گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم | |
| ۴- | ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم |
| که بر خاکم روان گردی به گرد دامنت گردم | |
| ۵- | فرورفت از غم عشقت دَمَم دَم میدمی تا کی |
| دمار از من برآوردی نمیگویی برآوردم | |
| ۶- | شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم |
| رخت میدیدم و جامی هلالی باز میخوردم | |
| ۷- | کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت |
| نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم | |
| ۸- | تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده |
| چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصمِ دَم سردم |
