Menu

غزل شماره ۳۱۷

313

۱- به تیغم گر کشد دستش نگیرم
وگر تیرم زند منّت پذیرم
۲- کمان ابروی ما را گو بزن تیر
که پیش دست و بازویش بمیرم
۳- غم گیتی گر از پایم درآرد
بجز ساغر که باشد دستگیرم
۴- برآی ای آفتابِ صبحِ امید
که در دست شب هجران اسیرم
۵- به فریادم رس ای پیر خرابات
به یک جرعه جوانم کن که پیرم
۶- به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
که من از پای تو سر بر نگیرم
۷- بسوز این خرقه تقوی تو حافظ
که گر آتش شوم در وی نگیرم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *