Menu

غزل شماره ۳۱۹

۱- نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم
۲- به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
۳- من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
۴- خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
۵- خرد ز پیری من کی حساب برگیرد
که باز با صنمی طفل عشق میبازم
۶- بجز صبا و شمالم نمیشناسد کس
عزیز من که بجز باد نیست دمسازم
۷- هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
۸- سرشکم آمد و عیبم بگفت رویا روی
شکایت از که کنم خانگیست غمّازم
۹- ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم میگفت
غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *