Menu

غزل شماره ۳۲۰

۱- گر دست رسد در خم گیسوی تو بازم
چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم
۲- زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست
در دست سر مویی از این زلف درازم
۳- پروانه راحت بده ای شمع که امشب
از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم
۴- آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی
مستانِ تو خواهم که گزارند نمازم
۵- چون نیست نماز من آلوده نمازی
در میکده زان کم نشود سوز و گدازم
۶- در مسجد و میخانه خیالت اگر آید
محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم
۷- گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی
چون صبح در آفاق جهان سر بفرازم
۸- محمود بود عاقبت کار درین راه
گر سر برود در سر سودای ایازم
۹- حافظ غم دل با که بگویم که درین دَور
جز جام نَشاید که بود مَحرمِ رازم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *