Menu

غزل شماره ۳۲۱

316

۱- در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
حاصل خرقه و سجاده روان دربازم
۲- حلقه توبه گر امروز چو زهّاد زنم
خازن میکده فردا نکند در بازم
۳- ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی
جز برآن عارض شمعی نبود پروازم
۴- صحبت حور نخواهم که بود عین قصور
با خیال تو اگر با دگری پردازم
۵- سرّ سودای تو در سینه بماندی پنهان
چشم تردامن اگر فاش نگردی رازم
۶- مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کند شهبازم
۷- همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم
چون نی آخر ز لبانت به دمی بنوازم
۸- ماجرای دل خون گشته نگویم با کس
زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم
۹- گر به هر موی سری بر تن حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *