Menu

غزل شماره ۳۲۳

318

۱- چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
۲- غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
۳- ز محرمان سراپرده وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
۴- چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
۵- ز دست بخت گران خواب و کار بی سامان
گرم بود گله یی رازدار خود باشم
۶- همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
۷- بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *