Menu

غزل شماره ۳۲۴

319

۱- من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
مدهوش چشم مست و می صاف بیغشم
۲- گفتی ز سرّ عهد ازل یک سخن بگو
آنگه بگویمت که دو پیمانه درکشم
۳- من آدم بهشتیم اما درین سفر
حالی اسیر عشق جوانان مهوشم
۴- در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
۵- شیراز معدنِ لبِ لعل است و کانِ حُسن
من جوهری و مفلس از آنرو مشوشم
۶- از بس که چشم مست درین شهر دیده ام
حقا که می نمیخورم اکنون و سرخوشم
۷- شهریست پر کرشمه خوبان ز شش جهت
چیزیم نیست ور نه خریدار هر ششم
۸- بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست
گیسوی حور گرد فشاند ز مفرشم
۹- حافظ عروس طبع مرا جلوه آرزوست
آیینه ای ندارم از آن آه میکشم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *