Menu

غزل شماره ۳۲۵

320

۱- خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم
۲- سزای تکیه گهت منظری نمیبینم
منم ز عالم و این گوشه معین چشم
۳- بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو
ز گنج خانه دل میکشم به مخزن چشم
۴- سحر سرشک روانم سر خرابی داشت
گرم نه خون جگر میگرفت دامن چشم
۵- نخست روز که دیدم رخ تو دل میگفت
اگر رسد خللی خون من به گردن چشم
۶- به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش
به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
۷- به مردمی که دل دردمند حافظ را
مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *