Menu

غزل شماره ۳۲۶

321

۱- گرچه از آتش دل چون خُم می در جوشم
مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم
۲- قصد جانست طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که درین کار به جان میکوشم
۳- من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
۴- حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
۵- هست امیدم که علی رغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
۶- پدرم روضه جنّت به دو گندم بفروخت
من چرا باغ جهان را به جوی نفروشم
۷- خرقه پوشیِّ من از غایت دینداری نیست
پرده یی بر سرِ صد عیبِ نهان میپوشم
۸- من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم
۹- گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *