Menu

غزل شماره ۳۲۷

۱- گر من از سرزنش مدّعیان اندیشم
شیوه مستی و رندی نرود از پیشم
۲- زهد رندان نوآموخته راهی به دهی ست
«من که بدنام جهانم» چه صلاح اندیشم
۳- شاه شوریده سران خوان من بی سامان را
زآن که در کم خردی از همه عالم بیشم
۴- بر جبین نقش کن از خون دل من خالی
تا بدانند که قربان تو کافرکیشم
۵- اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا
تا در این خرقه ندانی که چه نادرویشم
۶- شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان
که ز مژگان سیه بر رگ جان زد ریشم
۷- من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس
حافظ راز خود و عارفِ وقتِ خویشم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *