Menu

غزل شماره ۳۲۹

324

۱- چل سال رفت و بیش که من لاف میزنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
۲- هرگز به یُمنِ عاطفتِ پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم
۳- در جاه عشق و دولتِ رندانِ پاکباز
پیوسته صدر مصطبه ها بود مسکنم
۴- در شأن من به درد کشی ظنّ بد مبر
کالوده گشت خرقه ولی پاکدامنم
۵- شهباز دست پادشهم یارب از چه خاست
کز یاد برده اند هوایِ نشیمنم
۶- حیف است بلبلی چو من اکنون درین قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم
۷- آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم
۸- حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی؟
در بزم خواجه پرده زکارت برافکنم
۹- تو را نشهِ خجسته که در من یزید فضل
شد منّتِ مواهبِ او طوقِ گردنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *