Menu

غزل شماره ۳۳۱

326

۱- بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
۲- آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت
نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم
۳- برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر میکند این، من چه کنم
۴- برق غیرت چو چنین میجهد از مکمن غیب
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
۵- شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
۶- مددی گر به چراغی نکند آتش طور
چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم
۷- حافظا خلد برین خانه موروث من است
اندرین منزل ویرانه نشیمن چه کنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *