Menu

غزل شماره ۳۳۵

330

۱- دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
گفت: کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم
۲- قامتش را سرو گفتم، سر کشید از من به خشم
دوستان، از راست میرنجد نگارم چون کنم؟
۳- نکته ناسنجیده گفتم دلبرا، معذور دار
عشوه یی فرمای تا من طبع را موزون کنم
۴- زردرویی میکشم زآن طبع نازک بی گناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم
۵- ای نسیم منزل سلمی خدا را تا به کی
ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم
۶- من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم
۷- ای مه نا مهربان از بنده حافظ یاد کن
تا دعای دولتِ آن حسن روزافزون کنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *