Menu

غزل شماره ۳۳۷

332

۱- حاشا که من به موسم گل ترکِ می کنم
من لافِ عقل میزنم، این کار کی کنم
۲- مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم
در کار بانگِ و بر بط و آوازِ نی کنم
۳- از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و مِی کنم
۴- کی بود در زمانه وفا، جام می بیار
تا من حکایتِ جم و کاووسِ کی کنم
۵- از نامهِ سیاه نترسم که روز حشر
با فیض لطف او صد ازین نامه طی کنم
۶- کو پیک صبح تا گله های شب فراق
با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم
۷- این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست
روزی رخش به بینم و تسلیم وی کنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *