Menu

غزل شماره ۳۳۸

333

۱- روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
در لباس فقر کار اهل دولت میکنم
۲- تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام
در کمینم و انتظار وقت فرصت میکنم
۳- واعظ ما بوی حق نشنید ، بشنو کاین سخن
در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
۴- چون صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوست
وز رفیقان ره استمدادِ همّت میکنم
۵- خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش ازین
لطفها کردی بتا تخفیف زحمت میکنم
۶- زلف دلبر دام راه و غمزه اش تیر بلاست
یاد دار ای دل که چندینت نصیحَت میکنم
۷- دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش
زین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم
۸- حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *