Menu

غزل شماره ۳۳۹

334

۱- من ترک عشق و شاهد و ساغر نمیکنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم
۲- باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست برابر نمیکنم
۳- تلقین درس اهل نظر یک اشارت است
گفتم کنایتی و مکرّر نمیکنم
۴- هرگز نمی شود ز سِر خود خبر مرا
تا در میان میکده سر بر نمی کنم
۵- شیخم به طیره گفت برو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر نمیکنم
۶- پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
۷- این تقویم تمام که با شاهدان شهر
ناز و کِرشمه بر سر منبر نمی کنم
۸- حافظ جناب پیر مغان جای دولت است
من ترک خاک بوسی این در نمی کنم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *