Menu

من و تو

من-و-تو

از همان روز که با هم شده راه من و تو

من شدم عاشق و این نیست گناه من و تو

 

چه شود پای نگاه تو شود سست دمی

در گذرگاه ملاقات نگاه من و تو

 

چه شود پای دهد تا که به هم دست دهند

مردم بی نظر چشم سیاه من و تو

 

ما به عشقی که شکوفا شده ایمان داریم

رنگ زرد و تپش سینه گواه من و تو

 

عشق خود را چه شود تا به هم اقرار کنیم

تا نخندند بر احوال تباه من و تو

 

همه با ما به سر جنگ و ستیزند ولی

عشق نازم که بود پشت و پناه من و تو

 

کاش می سوخت جگرهای کسان تو من

همچو جان تو و من ز آتش آه من و تو

 

گر چه سخت است قبولاندن خویشاوندان

چاره ای نیست در اینست رفاه من و تو

 

سخن از عاشقی و عشق «جلالی» تا چند

در پس معرکه افتاده کلاه من و تو

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *