Menu

غزل شماره ۳۴۳

338

۱- در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
۲- جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه میبینی و من خانه خدا می بینم
۳- خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دورست همانا که خطا می بینم
۴- سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می بینم
۵- هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که درین پرده چه ها می بینم
۶- کس ندیدست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم
۷- دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبّان شما میبینم

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *